تحلیل و معرفی سریال و فیلم‌های‌ مطرح جهان

  • ژانر:بیوگرافی, جنایی, درام
  • کارگردان:N/A
  • نویسنده:Carlo Bernard, Chris Brancato, Doug Miro
  • زبان:English, Spanish
  • ستارگان:Pedro Pascal, Lizbeth Eden, Wagner Moura
  • مدت زمان:49 دقیقه
  • امتیاز:8.8 از 376,175 رای
  • تاریخ انتشار:28th August 2015
سریال-نارکوها

خلاصه داستان:

احتمالا اولین چیزی که باعث شد سریال نارکوها را ببینم آشنا شدن با کاراکتر «پابلو اسکوبار» بود. قسمت اول به دلیل نا آشنایی­م با کلمبیا و فرهنگ و رفتارهای خاص آنها برایم دافعه داشت. ولی چیزی که موجب حیرتم شد ریتم خوب و ضرب آهنگ تند اتفاقات بود. وقایع به قدری تند و پشت هم روایت می­شد که وقتی قسمت اول تمام شد حس کردم یک فصل سریال دیده‌­ام. در قسمت های بعد سریال نارکوها هم این ریتم ادامه پیدا کرد و کم کم با فرهنگ و زبان و لوکیشن های جذاب و طبیعت دیدنی کلمبیا همراه شدم.

هرچه قصه پیش می­رفت، علاوه بر کشش و جاذبه­ی ذاتیِ سریال که طبیعی هم بود فرصت پیش می­آمد که به شباهت ها بپردازم. شباهت محله های فقیر نشین مدلین با خانه های دو طبقه­‌ای آجر سفالی که اغلب بدون نما و حتا بدون در و پیکر بودند با بافت بعضی از محله های تهران یا کرج یا شهرهای دیگر خودمان. شباهت رفتارها، خلق و خو ها و عادت ها. شباهت فساد سیستماتیک دولت که لایه به لایه پیش رفته و چنان ریشه دوانده که از بین بردنش تقریبا محال به نظر می­رسد.
فسادی که افرادی نظیر پابلو اسکوبار زمینه آن را فراهم کرده اند و افراد دیگری با پذیرش پیشنهاد های چندین هزار و بعضا چندین میلیون دلاری چرخه­ی آن را کامل کرده‌­اند. پابلو تقربیا تمام کشور را با پول خریده. نیمی از نیرو های پلیس آدم های او هستند. زن خبرنگاری هست که علی رغم وجود زن و فرزند پابلو عاشق اوست و در حین عشق بازی اغلب پابلو از او درخواست هایی دارد و او هم تمام و کمال آنها را اجابت می­کند.

سریال نارکوها در ساختن تصویری امپراطور گونه از اسکوبار موفق است و بخصوص وفاداری بینظیرش به واقعیت که با پیوند تصاویر خبری آرشیوی بر آن صحه می­گذارد گام به گام در همراه کردن مخاطب با خود موفق عمل می­کند.

در تیتراژ ابتدایی و در موقعیت های مختلف درون قصه ما شاهد تصاویری از پابلو اسکوبار واقعی هستیم. تصاویری خیلی کوتاه که صرفا کارکرد استنادی دارند تا بیننده مطمئن شود به تماشای ماجرایی نشسته که ریشه در تاریخ و زیست مردم یک سرزمین دارد. اما همینجا کمی مکث می­کنم. در تک نماهایی که از پابلو اسکوبار می­بینیم به دلیل آناتومی صورت و بخصوص فرم لب و دهان او را شخصیتی دوست داشتنی، مردم دار، شوخ طبع و دلرحم میابیم اما «واگنر مائورا»ی برزیلی که به گفته خودش زحمت زیادی برای آموختن زبان اسپانیولی و خو گرفتن با فرهنگ کشور همسایه کشیده و حتا 40 پوند وزن اضافه کرده تا به اندام پابلو اسکوبار نزدیک بشود به دلیل خطوط چشم و ابرو و فرم لب و دهانی که کاملا برعکس موفولوژی لب و دهان اسکوبار است تصویری خشن تر، ترسناک تر و به مراتب سازگار تر با ماهیت درونی اسکوبار به ما ارائه می­دهد.

گرچه که به قول خودش او نسخه­‌ی خود از کاراکتر پابلو را ارائه داده و طبعا اگر بازیگر دیگری این نقش را بازی می­کرد ما شاهد اسکوبار دیگری می­بودیم، (کما اینکه خاویر باردم در فیلمی دیگر این شخصیت را به شکلی متفاوت ارائه داده) اما در نهایت انتخاب او برای سریال نارکوها باعث شده که از همان ابتدا تکلیف ما با این کاراکتر روشن باشد. او به تمام معنا یک بد من است. حتا در لحظاتی که مهر می­ورزد، دست به سر و گوش فرزندانش می­کشد و محبت می­کند. و این به نظرم فرصت نزدیکتر شدن به اسکوبار را از ما گرفته.

پابلوی واقعی (همانطور که در سریال هم نشانه هایش را می­بینیم) مردی است که در شهر به رابین‌هود مشهور است، پول بین فقرا پخش می­کند و تا حدی محبوب است که سودای نمایندگی پارلمان را در سر می­پروراند و در انتخابات نیز پیروز می­شود و به ساختمان پارلمان هم وارد می­شود. تمام اینها را وقتی با چهره و میمیک و اندام خود او تطبیق می­دهیم می­توانیم باورشان کنیم اما شمایلی که در فیلم از او می­بینیم هیچ کدام از این صفات نیک را نمایندگی نمی­کند. واگنر مائورا صرفا بخش تیره­­‌ی زندگی پابلو را به ما نمایش می­دهد. و این در حالیست که در انتخاب دیگر بازیگران، سریال به خوبی عمل کرده و تمام آنها را وقتی با چهره واقعیشان تطبیق می­دهیم گذشته از شباهت ظاهری که در اینجا مورد بحث ما نیست از نظر روحیه­‌ی کاراکتر می­توانیم آنها را در جایگاه خودشان بپذیریم. اما مهم ترین شخصیت قصه از این موهبت بی بهره است. و ما در این سریال شاهد این تضاد زیبا بین چهره و درون یک انسان نیستم.

این بحث را اینگونه جمع بندی می­کنم که ما میبایست شاهد تغییر تدریجی یک انسان مهربان، خانواده دوست و عاشق میهن و مردم به یک هیولای خون خوار می­بودیم و این حیرت را تا انتها و لحظه کشته شدن او روی آن بام سفالی با خود حمل می­کردیم. اما حالا از همان ابتدا و با دیدن اعمال شنیع اسکوبار دلمان می­خواهد امریکایی های دلسوز و صلح طلب هرچه زودتر او را به سزای اعمالش برسانند.

برمی­گردم به ابتدای سریال نارکوها که درباره راوی صحبت کنم؛ مأمور مبارزه با مواد مخدر امریکا «استیون مورفی» که با همسرش به کلمبیا آمده تا با همکار دوست نابغه اش «خاویر پنیا» حساب پابلو اسکوبار را برسند. امریکایی ها آشکارا نگاه از بالا به پایین نسبت به کلمبیایی ها دارند و حتا در دیدار با مقامات ارشد آن کشور گاه از دایره ادب و نزاکت دیپلماتیک هم خارج می­شوند. به طور مثال در مکالمات بین خودشان در اشاره به جایی که آمده اند میگویند «آمده ایم این پایین و دور از خانه».

در انتها هم با وجود هوش و ذکاوت سرشار اسکوبار و سیستم اطلاعاتی دقیقی که باعث شده او همواره یک قدم از پلیس ها جلوتر باشد این امریکایی ها هستند که او را به دام می­اندازند.

شاید اگر بازیگری با ویژگی های مثبت در چهره و نزدیک به پابلوی واقعی انتخاب می­شد بیم این می­رفت که جای «گود من» و «بد من» عوض شود و ما خدای نکرده در پایان فصل دوم به جای همراهی درونی با امریکایی های وظیفه شناس، کمی هم دلمان به حال پابلوی تنها و بدبخت بسوزد. اما نتفلیکس با انتخاب هوشمندانه واگنر مائورا برای این نقش روزه شک دار نگرفته و خیال خودش را آسوده کرده که در تمام طول مدت تماشای سریال بیننده روی خشن و بی رحم پابلو اسکوبار را مشاهده می­کند.

همانطور که گفتم سریال نارکوها در فصل دوم با کشته شدن پابلو اسکوبار تمام می­شود و در فصل بعدی می­رود سراغ سرنوشت کارتل رقیب او که اکنون در غیاب اسکوبار قدرت را در دست گرفته یعنی کارتل کالی. درست است که هیچ کجا «نارکوها» به ما تضمین نداده که این سریال قرار است زندگینامه اسکوبار باشد و از انتخاب نام سریال هم که به طور عام به قاچاقچی ها اشاره دارد می­شود این را دریافت. حتا در نوع روایت و قصه پردازی و انتخاب زاویه دید هم به گونه ای عمل می­کند که چنین شائبه ای پیش نمی­آید و دزد و پلیس و سایر دزد ها همه به یک اندازه از دید دانای کل وزن دارند اما چیزی که به شکل ناخود آگاه سبب می­شود ما فرض کنیم داستان زندگی پابلو اسکوبار را باید دنبال کنیم کاریزمای ذاتی کاراکتر و ابهت اوست. روشهای خاص اسکوبار در مواجهه با افراد، پلیس ها و رقبا، شیوه های او در انتقام گیری، مذاکره و امتیاز گیری از رقیب که الحق سریال وفادارانه آنها را روایت کرده باعث می­شود ما این فرض را درون خود تقویت کنیم که شاهد زندگینامه او هستیم و در آغاز فصل سوم همان دافعه­‌ی قسمت اول دوباره سراغمان بیاید. در این فصل تصاویر تیتراژ سریال نارکوها هم تغییر می­کنند اما موسیقی همان است که در دو فصل قبل بوده. آهنگی که آهنگساز بر اساس کاراکتر اسکوبار و از ذهن مادر او ساخته و در تدوین بی نظیر تیتراژ فصل یک و دو شاهد هستیم که در یک صحنه کلمه «ال مار» به معنای دریا که خواننده آن را ادا می­کند سینک شده با یک تصویر آرشیوی از اسکوبار که سوار بر موتور همراه گنگ خود همین کلمه را به زبان می­آورد و در تماشای تیتراژ غریب فصل سوم این آشنایی زدایی از آن ترانه و غیاب پابلو اسکوبار نیز خود مزید بر علت می­شود تا ما فیلمان یاد هندوستان کند و دلمان بخواهد همچنان سریال برایمان داستان پابلو را بگوید. گرچه که کشش درام و افزودن کاراکتر های جدید و واقعیتهایی که در ذات خودشان دراماتیک هستند و کاملا پتانسیل آن را دارند که بیننده را همراه کنند به زیبایی موفق می­شوند کار خودشان را انجام بدهند. اما این فصل را به دلیل همان ویژگی های فردی پابلو اسکوبار که به شکلی ناخود آگاه سریال را مال خود کرده بود به سختی می­توان ذیل نام همان سریال تماشا کرد. کار کرد فصل سوم نارکوها بیشتر شبیه به یک اسپین-آف است که اتفاقا به خوبی و به موقع میل ما را برای پیگیری سرنوشت دیگر کاراکترهای قصه برآورده می­کند. بخصوص با محوریت گرفتن نقش خاویر پنیا که در این فصل شاهد جانفشانی های او برای برملا کردن فساد دولتی کلمبیا که تا شخص رئیس جمهور هم پیشرفته هستیم و مدام دلمان می­خواهد این امریکاییِ جذاب برنده­­‌ی بازی بشود.

گفتنی درباره این سریال کم ندارم. اما فعلا تا همینجا کافیست. این سریال دریچه­‌ی خوبی است برای آشنا شدن با مردمان و سرزمینی در آنسوی اقیانوس ها که اگر بگردیم شباهت های ریز و درشتی بین خودمان با آنها می­یابیم.

نوشته بهروز داوری

لینک های دانلود

مطالب پیشنهادی

نظرات کاربران