تحلیل و معرفی سریال و فیلم‌های‌ مطرح جهان

با جستجوی حرفه ای دقیق تر می توانید فیلم مورد نظر خود را پیدا کنید !

  • ژانر:درام
  • کارگردان:Chloé Zhao
  • نویسنده:Jessica Bruder , Chloé Zhao
  • زبان:English
  • ستارگان:Frances McDormand, Gay DeForest, Patricia Grier, Linda May
  • مدت زمان:108 دقیقه
  • امتیاز:7.6 از 13,473 رای
  • تاریخ انتشار:19th February 2021
Nomadland

خلاصه داستان:

فیلم Nomadland و فرانسیس مک دورمند در پرتره صمیمی و گسترده کلویی ژائو

فیلم Nomadland ترکیبی کاملاً مستند و داستانی دارد، مانند The Rider فیلم قبلی کارگردان. این فیلم ملایم، دلسوزانه و پرسشگر درباره روح آمریکایی است. ژائو با هنرمندی و ظرافت، افراد غیرحرفه‌ای را به قصه‌ای تخیلی مبتنی بر یک زن خوش خلق، مدبر و میانسال که با بازی فرانسیس مک دورماند ساخته شده، وارد می‌کند. با یک اجرای محوری، دقیق و حماسی Namadland به شما یادآوری می‌کند یک فیلم چقدر می‌تواند خود زندگی باشد در صورتی که شرایط اجازه دهد.

این شرایط، در این مورد عناصر اساسی داستان، بازیگر و مفسر هستند: در اینجا، هر سه در یک مجموعه متعالی قرار می‌گیرند و بینندگان را به تجربه‌ای دعوت می‌کنند که همزمان که از نزدیک مشاهده می‌شود گسترده، مالیخولیایی و به طرز با شکوهی رها است.

ابزار احساسی که از طریقش این انگیزه‌های رقیب و مکمل را به دست می‌آورند، فرانسیس مک دورمند باشکوه است که بیوه‌ای به نام فرن را بازی می‌کند. این عملکرد آرام و خودآگاه ممکن است بهترین عملکرد در زندگی حرفه‌ای او تاکنون باشد. با شروع فیلم Nomadland، فرن در حال ترک خانه خود در Empire جایی است که معدن محلی گچ بسته و به دنبال آن کل شهر تعطیل شده است. وی با داشتن گزینه‌های شغلی کمی، با یک ون برای پیوستن به تعداد فزاینده آمریکایی‌های میانسال و مسن‌تر که به دلیل ضرورت یا روحیه آزاد، به عنوان کارگران مهاجر فصلی در سراسر کشور کار می‌کنند، راهی شرکت آمازون می‌شود.

بر اساس کتاب جسیکا برودر 2017، سرزمین آواره‌ها Namadland گروهی از عشایر در زندگی واقعی را تفسیر می‌کند و این ترکیبی از بازیکنان حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای ویژه نویسنده-کارگردانکلویی ژائو است که تعادل زیبایی فیلم با شکوه و عظمت واقعی سینمای کلاسیک  را با ظرافت قابل تحسین تنظیم می‌کند.

ژائو همانطور که در فیلم موفقیت آمیز “سوارکار” خود انجام داد، درک غریزی از مناظر و مردمی را که در آن زندگی می‌کنند دارد: در اینجا، همان چشم اندازهای گسترده‌ای که نویسندگانی مانند جان فورد و هنری هاتاوی با این همه شجاعت هژمونیک سرمایه گذاری کرده‌اند، به عنوان زمینه‌ای برای شکل جدید و کمتر آرمان‌گرایانه، استفاده کرده است.

این بدان معنا نیست که سفر فرن بسیار کم نظیر است. او در یک جا گفت: “من بی خانمان نیستم، فقط خانه به دوشم.” در طول فیلم Nomadland، مک دورماند انتظارات روایی درباره انگیزه‌های فرن را به تصویر می‌کشد: او هر کاری که در دست دارد، خواه برداشت چغندر در نبراسکا یا کار در Wall Drug در داکوتای جنوبی، هم معمایی و هم شفاف است. (از جمله اتفاق‌های غیرمنتظره “Nomadland” دوستانی است که فرن در این راه پیدا می‌کند، از جمله عشایر نامرئی در زندگی واقعی، لیندا می و سوانکی.) این فیلم به شما نشان می‌دهد که همراه با سختی و خستگی، آرامشی در این شیوه زندگی وجود دارد، حتی نوعی سرخوشی – بدون بار یک خانه و دارایی، که می‌توان یک آزادی باشکوه و بسیار آمریکایی را تجربه کرد

فرانسیس مک دورماند که در حاشیه‌های با شکوه وسترن‌های صفحه عریض فیلمبرداری شده است، دوربین را با ترکیبی کاملاً خلع سلاح کننده از خود اثر بخشی و فرماندهی نگه می‌دارد – با همان طبیعت گرایی کاریزماتیک که چند سال پیش برای “سه بیلبورد بیرون از ابینگ، میسوری” ظاهر شد.

وقتی او با یک همسفر ساکت و حساس به نام دیو روبرو می‌شود، وسوسه قابل لمس است (هر چه نباشد، او توسط دیوید استراتایرن بازی می‌شود). اما مهمتر از همه، این سفر بصری سرسبز و از لحاظ عاطفی پیچیده به خاطر خودش خوشحال کننده است زیرا مک دورماند و ژائو مخاطب را به دنیایی می‌کشانند که برای بسیاری پنهان مانده است: نابسامانی اقتصادی شدید.

این لحن رویایی و احساسی زیرکانه بسیار دشوارتر از آن است که به نظر می‌رسد، و این ادای احترامی به سازندگان فیلم است که هرگز اجازه نمی‌دهند قهرمان خود را تسلیم خود ترحم زدگی کند. آمریکایی که ما در فیلم Nomadland می‌بینیم گسترده و باز است و برای همیشه به سمت افق‌هایی کشیده می‌شود که توسط جوشوا جیمز ریچاردز، فیلمبردار با شکوه تمام به تصویر در آمده است.  اما این آمریکا همچنین می‌تواند یک جهان شگفت آور کوچک باشد، جایی که فرن مدام با همان افرادی روبرو می‌شود که بسته به فصل به همان مکان‌ها برای جستجوی کار می‌روند.

فیلم Nomadland شاد و غمگین است، سر به فلک کشیده و زمینی و غیر احساساتی. زیر دست مطمئن ژائو، آنچه به عنوان لحنی شعرانه آغاز می‌شود متبحرانه‌ ما را به یک سرود وجد انگیز متصل می‌کند تا عناصری که ما را بهم پیوند می‌دهند – با یکدیگر و به یک جهان طبیعی شکننده و سرسختانه پایدار که در آن با هم تنها زندگی می‌کنیم، را درک کنیم.

 

تاریخ ارسال : ساعت ۱۶:۵۴ در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۹ تعداد نظرات : بدون نظر
  • ژانر:کمدی, درام
  • کارگردان:N/A
  • نویسنده:Zander Lehmann
  • زبان:English
  • ستارگان:Michaela Watkins, Tommy Dewey, Tara Lynne Barr, Nyasha Hatendi
  • مدت زمان:25 دقیقه
  • امتیاز:7.5 از 7,377 رای
  • تاریخ انتشار:7th October 2015
پوستر سریال casual

خلاصه داستان:

سریال Casual در مورد تنهایی انسان مدرن

سریال Casual توسط یک نسبتا تازه وارد، Zander Lehmann ساخته و توسط Jason Reitman  تهیه شده است، که همچنین دو قسمت اول را کارگردانی می‌کند. این داستان منحصر به فرد یک خانواده لوس آنجلسی است که نشان می‌دهد چگونه یک طرز فکر ویژه خود به فرمولی برای زندگی تبدیل شده است.

سریال Casual یک کمدی ناخوشایند خنده ندار در مورد آدم‌های مدرن گنگ و غمگین است، اما در مورد تنهایی چیزهای جالب توجهی دارد. والری (میشائلا واتکینز)، یک درمانگر که طلاق ناخوشایندی را پشت سر می‌گذارد، نزد برادر کوچکتر و تنهای خود الکس (تامی دیویی) نقل مکان کرده است، که به او نه تنها یک مکان برای ماندن می‌دهد بلکه وسیله‌ای برای التیام وی می‌شود.

سریال بسیار زیبای عشق مدرن را هم مطالعه کنید.

او یک برنامه نویس است که یک سایت دوست یابی به نام Snooger.com ایجاد کرده است – او الگوریتم آن را فریب می‌دهد تا خودش با دیگران ارتباط برقرار کند – و او به عنوان جناح سایبری متعصب اما پشتیبانی کننده خواهرش تبدیل می‌شود که لورا (تارا لین بار)، دختر 16 ساله‌اش با او زندگی می‌کند. با توجه به اینکه همسر سابقش یک زن جوانتر پیدا کرده است، والری احساس می‌کند “مجبور است” دوباره رابطه با دیگران را شروع کند.

بازی‌ها در سریال Casual واقعا نکته مثبت نمایش است، به خصوص از طرف واتکینز و بار، که لایه‌های زیادی را به شخصیت‌هایی که ده‌ها بار دیده‌ایم اضافه می‌کنند.

زنی مطلقه که به دوران میانسالی نزدیک می‌شود و فکر می‌کند آیا زندگی خود را هدر داده است؟ این قطعا تکراریست، اما واتکینز به والری چنان ظرافت و برتری می‌بخشد که به درستی تحسین برانگیزترین قسمت نمایش می‌شود. او یکی از بهترین بازیگران کمدی است که امروزه کار می‌کند، و در Casual، یک اجرای پر از روح را ارائه می‌دهد.

اما این تارا لین بار است که نقش بسیار سخت‌تری دارد، و به نظر من اینکه سریال Casual را دوست داشته باشید یا نه، تقریباً ناشی از این است که شما لورا را به طرز فریبنده‌ای تنها و بدون راهنما یا کاملا غیرقابل تحمل ‌بدانید. در واقع، لورا بدون هیچ دلیل زیادی، برای هر کسی که ملاقات می‌کند یک عوضی کامل است. و  بله، این در مورد بسیاری از نوجوانان صدق می‌کند اما تلویزیون به ندرت در اعماق وجود آنها کنکاش می‌کند و ما را مجبور می‌کند بدون دلیل کافی وقت خود را با چنین نوجوانانی بگذرانیم.

لورا فقط یک عوضی است زیرا کمی به او سخت گذشته است. پدر و مادرش از هم جدا شدند، دچار حادثه‌ای با معلم مدرسه خود شد و رابطه خیلی خوبی با مادرش ندارد. می‌توان مشاهده کرد که او چگونه از همه درس‌هایی را که از بزرگ شدن با والری به عنوان یک حضور مداوم در زندگی اش آموخته است برای رسیدن به اهدافش استفاده می‌کند. به نظر می رسد او از برقراری ارتباط با دیگران ترسیده است و هر دو فصل که پیش می‌رود، بیشتر به نظر می‌رسد که او دائماً دوستی جدیدی پیدا می‌کند اما قبل از رسیدن به اوج رابطه از آنها جدا می‌شود و این موضوع باعث می شود که چرا من در نهایت سریال Casual را دوست داشته باشم، حتی اگر به نظر رسد نمایش هرگز هنگام به تصویر کشیدن شخصیت‌هایش تعادل درستی ایجاد نمی‌کند ولی در به تصویر کشیدن تنهایی واقعاً عالی است.

در سریال همه نوع رابطه جنسی وجود دارد – رابطه جنسی نوجوان و میانسال، روابط باز و چهار نفره – اما این سریال در مورد مسایل جنسی نه که در مورد مسایل خانوادگی است. در سریال Casual رابطه جنسی به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن یا فرار از ارتباط است. به طور معمول، این یک اتفاق جالب و شاید خنده‌دار است: پسری که الگوریتم سایت دوست یابی را انجام می‌دهد با خود واقعی‌اش نمی‌تواند کسی را پیدا کند.

معرفی مینی سریال جذاب یک معلم با محوریت هشتگ me too را بخوانید.

یکی از سلاح‌های مخفی Casual این است که به اندازه کافی خوب می‌تواند “وضعیت” کمدی آشنا را از جعبه بیرون بکشد، که برای برخی کافی است. اما این که ژانر را زیر و رو کند یا حداقل با سایه زدن شخصیت‌ها ژرفای بیشتری به آن بدهد، را در دستور کار خود قرار نداده است. خانم واتکینز بسیار برجسته است، والری را با تنش و خطا و دلسوز بازی می‌کند. آقای دیویی در ابتدا از حالت سیتکام و کمدی خارج نمی‌شود، اما او شخصی پیچیده را تحت کارکتر بدبینانه الکس پیدا می‌کند. آنچه که ما از الکس دیده‌ایم ترکیبی آشنا از سستی و سکس را نشان می‌دهد که چیز جدیدی نیست اما ذهن باز لورا در برابر تقریبا هر اتفاق و رابطه‌ای، با توجه به کمبود نسبی شخصیت‌های زن که بدون قضاوت از رابطه جنسی لذت ببرند، جالب توجه است.

والری و الکس مانند بسیاری از کودکان بزرگسال در تلاشند تا از سایه والدین خود خارج شوند. در روابط بین هر کدام از فرزندان با والدین اینجا احساسات زیادی وجود دارد اما ملودرام کم است. سریال Casual نوعی کمدی خانوادگی است که از نظر جنسی صریح و از نظر احساسی خام است. لمان و ریتمن موقعیت‌های قابل تشخیص را از کمدی‌ها و درام‌ها گرفته‌اند و به اندازه کافی عمق در آنها ایجاد کرده‌اند تا چیزی عمیق‌تر و معنادارتر داشته باشند.

لمان شخصیت‌هایی ساخته است که آشنا هستند اما سفرهای فردی آنها در آن مضامین آزمایش شده و واقعی، حقایق شخصی را کشف می‌کند. والری و الکس هم بارهای عاطفی زیادی دارند: والدین آنها درمانگر بودند و در نهایت والدین بسیار خوبی نبودند و در ازدواج نیز مهارت چندانی نداشتند و فرزندان در بزرگسالی سعی در نادیده گرفتن و دوری جستن از آنها را داشتند. اما فرار از سایه والدین سخت است، حتی وقتی همه‌ بزرگ شده باشند.

والری یک درمانگر موفق است که احتمالاً با درک اینکه ازدواجش وحشتناک بوده است، همه چیز را بیش از حد تحلیل می کند، بنابراین “تازه مجرد بودن” ممکن است بخشی از قلاب Casual باشد، اما والری، با اجرای درخشان واتکینز، آن را از کلیشه بودن در می‌آورد.

شبح والدین در شخصیت لورا نیز مشهود است، که باهوش و آگاه بزرگ شده و گاهی اوقات به سختی نوجوان به نظر می‌رسد.

سریال Casual از بسیاری جهات گلچینی از مشکلات جهان اول است. حتی والری و لورا بر سر گرفتن استارباکس در مقابل پینکبری درگیری دارند. اما این نمایش مانند یک درمانگر خوب می‌داند که در میان خانواده‌ها حتی بحث و جدال بر سر خوردن غذا نیز سابقه تاریخی دارد.

خوبی این سریال این است که اگر توجه شما را جلب نکرد، تا پایان قسمت سوم متوجه خواهید شد. اما اگر چیزی خوشایند پیدا کردید، تمام 44 اپیزود را خواهید دید و از دیدن اینکه یک خانواده چگونه با تغییرات بزرگ و کوچک برخورد می‌کند لذت خواهید برد.

تاریخ ارسال : ساعت ۰۷:۱۲ در تاریخ ۴ آبان ۱۴۰۰ تعداد نظرات : بدون نظر
  • ژانر:کمدی, درام
  • کارگردان:Paolo Genovese
  • نویسنده:Filippo Bologna , Paolo Costella , Paolo Genovese , Paolo Genovese , Paola Mammini , Rolando Ravello
  • زبان:Italian
  • ستارگان:Giuseppe Battiston, Anna Foglietta, Marco Giallini, Edoardo Leo
  • مدت زمان:96 دقیقه
  • امتیاز:7.8 از 56,932 رای
  • تاریخ انتشار:11th February 2016
فیلم Perfect Strangers

خلاصه داستان:

فیلم Perfect Strangers با نگاهی طناز و دردناک به روابط عاطفی

به نظر می‌رسد اعتقاد رایج این است که ظهور فناوری – به طور خاص، گوشی‌های تلفن همراه، اینترنت و رسانه‌های اجتماعی – زندگی روزمره ما را تحت تاثیر خود قرار داده است که باعث ایجاد ترس و نگرانی جدیدی می‌شود.

در واقعیت، آنچه اتفاق می‌افتد این است که شبکه‌های اجتماعی ترس‌ها و اضطراب‌هایی را که قبلاً داشته‌ایم و قرن‌ها بوده است بزرگ می‌کند و دوباره به شکل متن یا تصویر به ما تحویل می‌دهد. ما به عنوان موجوداتی ذاتاً اجتماعی، به شدت تحت تأثیر برداشت‌ها و نظرات قرار می‌گیریم: ما می‌خواهیم اطمینان حاصل کنیم که با بهترین و جذاب‌ترین زوایای خود با جهان روبرو می‌شویم. ما با وسواس اینکه کدام قسمت از زندگی خود را با این مخاطب به اشتراک بگذاریم را، انتخاب می‌کنیم. و ما جنبه‌های زندگی، شخصیت و بدن خود را که از آنها بیشتر شرمسار هستیم پنهان می‌کنیم.

جنبه جالب این امر این است که تلفن‌های همراه می‌توانند به عنوان یک ابزار مدیریت برای افراد آنلاین (با بسیار انتخابی بودن در مورد آنچه که در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذاریم) و زندگی واقعی ما (با اجازه دادن به ما با احتیاط به علایق و رفتارهایی بپردازیم که از اینکه دوستان و خانواده‌مان از آنها مطلع شوند خجالت می‌کشند) مورد استفاده باشند. اما اگر این اشتراک گزینشی به طور ناگهانی توسط یک نیروی خارجی دیگر قطع شود – فرض کنیم فشار همسالان – و ناگهان مجبور شدیم همه را روی میز بگذاریم چه؟ گابریل گارسیا مارکز می‌گوید: “همه سه زندگی دارند” عمومی، خصوصی و مخفی.

De la Iglesia نسخه بازسازی شده اسپانیایی یک فیلم پرطرفدار ایتالیایی را با شوخ طبعی تاریکی را به نمایش می‌گذارد.

فیلم Perfect Strangers را بهتر است با دوستان دید. شما به چرخش‌های ظالمانه فیلم، با هم می‌خندید، در حالی که بی سر و صدا از آنچه در پشت آن صفحه کوچک سیاه پنهان می‌کنند در تعجبید.

فیلم Perfect Strangers ما را با گروهی از دوستان، از جمله میزبانان اوا و آلفونسو (یک زوج بزرگتر ثروتمند در یک ازدواج دوست داشتنی اما پر از مشکل) و مهمانان آنا و آنتونیو (یک جفت وکلای میانسال با یک رابطه تنش زا)، ادواردو و بلانکا ( یک زوج جوان طبقه کارگر که عاشق یکدیگر هستند)، و په په (یک معلم بیکار که حقیقت را در مورد شریک زندگی غایب خود پنهان می‌کند) در شبی که مصادف با یک ماه گرفتگی نادر است برای شام جمع شده‌اند آشنا می‌کند.

همراه با رسیدن و خوش و بش مهمانان شب را طی می‌کنیم. با ورود هر میهمان، احساسات این گروه کاملاً گره خورده از دوستان را تماشا می‌کنیم و نگاهی اجمالی به روابط آنها (با یکدیگر و همچنین سایر افراد مهم مربوطه) می‌اندازیم.

وزن و سنگینی در فیلم Perfect Strangers بر دوش گفت وگو است و گاهی اوقات خیلی شبیه یک صحنه نمایش است. با این حال، الكس د لا ایگلسیا، كارگردان مشهور – معروف به خاطر نمایش‌های مسخره آمیز مانند Day of the Beast و La Comunidad – نگاهی ماهرانه و پویا به گفت و گوهای پیش از شام ذارد، و همه چیز را از احساس کسالت و سکونن دور نگه می‌دارد.

آنچه که طرح را به جلو پیش می‌برد بازیی است که میهمانان شام تصمیم می‌گیرند انجام دهند. بعد از چند مکالمه ناسازگارانه، بلانکا ساده‌لوحانه پیشنهاد می‌کند که همه مهمانان شام باید تلفن خود را روی میز بگذارند. هر متن، پیام صوتی یا تماس تلفنی که در طول شام به هر کسی برسد، باید با صدای بلند توسط کل گروه خوانده یا شنیده شود.

همانطور که تصور می کنید، همه چیز روان و شاد و خوب پیش نمی‌رود. قطعا تماشای فیلمی درباره یک گروه از دوستان که یک شام دلپذیر و بی حادثه را می‌گذرانند جالب نیست. 90 دقیقه بعدی، گاهی اوقات دلخراش، اضطراب آور و خنده دار است. پس زمینه کسوف یک احساس سورئال و پیشگویی کننده را برای کل ماجرا فراهم می‌کند.

در غیاب دلپذیر صحنه‌های اکشن – و فیلمی تقریبا تک لوکیشنی- این فیلم وزن زیادی در صحنه‌های گفتگوی خود می‌گذارد. برای روایت موثر این داستان، کارگردان به بازیگرانی نیاز دارد که آن را به طور قانع کننده‌ای به بیننده بفروشند. بازیگرانی که با کشف جزئیات صمیمی از زندگی دوستانشان (و شرکا)، احساسات عاطفی پیچیده‌ای را در ذهن این شخصیت‌ها را برقرار می‌کنند. چند لحظه فوق العاده در این فیلم وجود دارد که در دست یک مجری ماهر قرار می‌گیرد. این جنبه‌ای است که در آن Perfect Strangers برتری دارد. کل بازیگران خوب هستند، با بازی‌های برجسته از پپون نیتو در نقش پپه و دفن فرناندز در نقش بلانکای ساده‌لوح.

De la Iglesia با ظرافت و چشمی تیزبین و کارآزموده در فیلم Perfect Strangers به همه جزییات می‌پردازد، دوربین آنخل آموروس گاهی اوقات با سرگیجه در اطراف آپارتمان سرک می‌کشد، گاهی اوقات جزئیات داستان را به دست تماشاگر می‌دهد و تمام وقت بیننده را به طرز ماهرانه‌ای مجبور می‌کند فراموش کند که ما در اصل یک فیلم تک لوکیشن را تماشا می‌کنیم. البته من پایان را اسپویل نخواهم کرد – اما ممکن است کمی احساس خستگی کنید. اما مطمئناً فیلم Perfect Strangers، این فیلم پرتنش، شوخ و تکان دهنده ارزش دیدن را دارد. گاهی اوقات به بیرون از تراس حرکت می‌کنیم تا به کسوف، نگاه کنیم که پایان پیچشی سخت و قابل توضیح برای فیلم فراهم می‌کند، پایانی خوش احساس اما غیرقابل توجیه، حداقل این حسن را دارد که اطمینان حاصل کند که غریبه‌ها صحنه را بانتیجه شاد لازم قبل از کریسمس به پایان می‌رسانند – پایانی که با توجه به تمام عصبانیت‌ها و جیغ و فریادهای قبل از آن، ممکن است بزرگترین دروغ فیلم باشد.

 

تاریخ ارسال : ساعت ۱۷:۴۰ در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ تعداد نظرات : بدون نظر
  • ژانر:درام, رمانتیک
  • کارگردان:Levan Akin
  • نویسنده:Levan Akin
  • زبان:Georgian
  • ستارگان:Levan Gelbakhiani, Bachi Valishvili, Ana Javakishvili, Kakha Gogidze
  • مدت زمان:113 دقیقه
  • امتیاز:7.8 از 9,124 رای
  • تاریخ انتشار:7th February 2020
And Then We Danced

خلاصه داستان:

فیلم And Then We Danced عاشقانه فوق العاده لوان آکین در مورد دو رقصنده مرد در قصه‌گویی بسیار پرشور است

فیلم And Then We Danced که دارای روانی و خلوتی آزادانه است و به موج نو فرانسه شبیه است، داستان دو رقصنده مرد در گروه ملی گرجستان تفلیس است که به دلیل محافظه کاری در دنیای رقص گرجستان، رابطه آنها باید مخفی بماند.

در دنیایی عادلانه، لوان گلباخیانی بازیگر نقش اول فیلم And Then We Danced “و سپس ما رقصیدیم” برای عملکرد خارق العاده خود به عنوان رقصنده که سرانجام بر اساس گرایش جنسی خود عمل می‌کند، “مجبور” به ستاره شدن می‌شود.

اگرچه به احتمال زیاد این فیلم در صحنه آرت هاوس مورد توجه واقع خواهد شد، اما برای درک توانایی‌های بین المللی یک بازیگر جوان رقصنده گرجستانی با استعدادی خدادادی برای تسخیر صحنه، به چندین بیننده متخصص احتیاج دارد. همانند فیلم اول لوان آکین، “بعضی افراد”، فیلمنامه در اینجا اغلب به کلیشه تبدیل می‌شود، با این وجود مهارت‌های فیلم سازی اغلب استثنایی هستند و گلباخیانی پرشور است.

لوان آکین تمام تلاش خود را می‌کند تا اطمینان حاصل کند که مخاطبان ناآشنا با آداب و رسوم گرجستان درک کنند که رقص سنتی گرجی چگونه رسمی و محافظه کارانه در کشوری اجرا می‌شود که اصلا با گرایش‌های اجتماعی لیبرال شناخته نشده است.

لوان گلباخیانی در نقش مراب یک رقصنده جوان و درخشان است که کارگردان گروه که آنها را برای رقص ملی سنتی مناسب می‌داند، لمس‌های بداهه بازیگرانه و نفسانی او را تایید نمی‌کند.

وقتی رقصنده جوان اولین بار در استودیو برای رییس اجرا کرد، مراب (گلباخیانی) توسط آلیکو (گوگیدزه) به دلیل قاعده‌مند نبودن و دقیقا شبیه دیگران نرقصیدن مورد سرزنش قرار می گیرد: چشمانش خیلی بازیگوش است، حالتش خیلی نرم است…

مراب از رقص دو نفره همیشگی‌اش با مری به نفع تازه واردی به نام ایراکلی (باچی والیشویلی) حذف می‌شود، که به نظر می‌رسد سختی مردانه قابل قبول‌تری دارد. اما جرقه‌ای بین ایراکلی و مراب وجود دارد – که برای مری دردناک است (یک اجرای دوست داشتنی از آنا جاواکیشویلی)، که از کودکی با مراب آشنا بوده و با او می‌رقصیده است و خود را همسر آینده مراب در نظر گرفته است.

در خانه، خانواده بزرگ مراب از نظر مالی دچار مشکل هستند، متکی به پس مانده‌هایی که او از رستوران و کار نیمه وقت خود می‌آورد، و آپارتمانی که دچار خاموشی برق می‌شود

مری اما یکی از چندین شخصیت شناخته شده‌ای است که – در مورد او، به عنوان دوست زن مردد اما در نهایت حمایت‌کننده- عملکرد کلیشه‌ای دارد. دیوید برادر مراب نیز در بیشتر فیلم کلیشه‌ای است، استعداد او برای فرار از مسئولیت برای بیننده تازگی ندارد است، اما تقریباً در پایان، آکین هنرمندانه صحنه‌ای از عمق عاطفی نادر بین دو برادر خلق می‌کند که لحظه‌های اختلاف بین آنها در سرتاسر فیلم را ماهرانه برجسته می‌کند.

این کارگردان متولد سوئد و از والدین گرجی، اظهار داشت که داستان خود را در پی مصاحبه‌های بیشماری با گرجی‌های همجنسگرا توسعه داده است، و گرچه هیچ بحثی در مورد حقیقت موقعیت‌ها وجود ندارد، فیلم نامه برای ترجمه مشترکات به یک داستان تازه‌تر و پرتنش‌تر، نوشته شده است.

فیلم And Then We Danced “و سپس ما رقصیدیم” با حضور درخشان لوان گلباخیانی با استعداد به عنوان یک رقصنده مهیج و یک بازیگر دقیق، همچنین زبان بصری شایسته ستایش لوان آکین از طریق همکاری با فیلمبردار لیسابی فریدل که به طور بسیار شگفت انگیز دوربین خود را با حالات احساسی قهرمانان و مخاطبان به رقص در می‌اورد، کاملا ارزش دیدن و وقت گذاشتن را دارد.

به عنوان مثال، در طول یک صحنه در یک مهمانی به سمت پایان فیلم، دوربین در اتاق‌ها سر می خورد، در یک لحظه بحران بر روی مراب ثابت می‌شود و سپس او را از دست می دهد تا فقط یکپارچه او را از طریق یک پنجره، یک طبقه پایین در خیابان پیدا کند.

لوان گلباخیانی و بقیه بازیگران با اعتقاد راسخ بازی می‌کنند و کل فیلم به طرز جذاب و محکمی در کنار هم قرار گرفته است. مولفه‌های نمایشی آن به همان اندازه که هست، با حوصله ارائه می‌شود. این فیلم در صحنه آخر خود آتش می‌گیرد، که در آن مراب عصیان خود را با زبان رقص بیان می‌کند، نه با کلمات.

 

تاریخ ارسال : ساعت ۱۵:۰۳ در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۹۹ تعداد نظرات : بدون نظر
  • ژانر:درام
  • کارگردان:Kitty Green
  • نویسنده:Kitty Green
  • زبان:English
  • ستارگان:Julia Garner, Owen Holland, Jon Orsini, Rory Kulz
  • مدت زمان:87 دقیقه
  • امتیاز:6.2 از 14,333 رای
  • تاریخ انتشار:31st January 2020
فیلم دستیار The Assistant

خلاصه داستان:

فیلم دستیار The Assistant اثری آرام و با آرزوهای بزرگ، یک بیانیه فرهنگی قابل توجه در قاب سینماست.

کیتی گرین در فیلم دستیار The Assistantیک روز از زندگی یک کارمند سطح اول صنعت فیلم را نمایش می‌دهد و جنبه هایی از هشتگ MeToo و رسوایی هاروی واینستین را بدون اینکه اشاره مستقیمی کند، مطرح می‌کند.

جین، با بازی جولیا گارنر (که به خاطر بازی در Ozark موفق به کسب جایزه امی شد) دانش آموخته دانشکده‌ای معتبر است که خود را به عنوان دستیار کم سن و سال یک رسانه سرگرمی بی نام در نیویورک می‌بیند. این انتصاب ممکن است نوید فرصت‌های بزرگی را در پیش داشته باشد، اما در عین حال کاملاً روحیه او را تخریب می‌کند. در سکانس ابتدایی جین را می‌بینیم که قبل از طلوع آفتاب به دفتر می‌رود و چراغ‌های بالای میز همکارانش را روشن می‌کند – وظایف او بسیار کوچک و در عین حال عجیب و غریب است. تهیه قهوه، تغییر کاغذ در دستگاه کپی، سفارش ناهار  و ترتیب مسافرت و اقامت برای یک لیست دائماً در حال تغییر مدیران اجرایی و مشتریان دست و پا چلفتی. بقیه شرکت به آرامی در اطراف او زندگی می‌کنند.

هنگامی که رئیس او از دفتر خارج می‌شود، جین با احتیاط آنجا را تمیز می‌کند، مواد زائد پودر شده را از روی میز پاک می‌کند، سرنگ‌های استفاده شده را از سطل زباله خارج می‌کند، گوشواره‌های مشکوک رها شده از فرش را بیرون می‌کشد، حتی لکه‌ها را از روی کاناپه تمیز می‌کند.

در طول یک روز که در آن جین کاری جز تأمین نیازهای او انجام نمی‌دهد، ما می‌بینیم که جین دو ایمیل جداگانه عذرخواهی می‌نویسد که هر دو شامل این اطمینان تحقیرآمیز است که “شما را دوباره” ناامید نخواهم کرد. بعداً، هنگامی که راننده رییس به جین می‌گوید رئیسش فکر می‌کند او “باهوش” است، این دستیار رقت انگیز متاسفانه از این تعریف دست دوم خوشحال می‌شود. همزمان با انباشته شدن زحمت فیزیکی کار جین – تمیز کردن ظروف، بیرون آوردن زباله‌ها، برش کاغذ – وی شروع به مشاهده شواهد و بدترین رفتارهای رییس می‌کند.

در این اکوسیستم سمی، هیچکس علاقه‌ای ندارد که برای جین یک دختر جوان آسیب پذیر که به تازگی از بویز، آیداهو به آنجا منتقل شده ابراز نگرانی کند و به نظر می‌رسد قربانی بعدی رئیس درنده خود باشد. با یک ایده درخشان، گرین تصمیم می‌گیرد تا هیولا را در مرکز این هزارتو خارج از صفحه نگه دارد، حضور رئیس بی چهره جین که عمدتا با صدای خنده‌اش ثبت شده و فریادهایش از پشت درهای بسته و خطوط تلفن است. این یک انتخاب زیرکانه است که جهانی بودن را به این شبح غیبی اعطا می‌کند، در عوض توجه ما را به طور قطره‌چکان به جنایات او معطوف می‌کند که دشمنان خود را ساکت می‌کند و افراد زیرمجموعه خود را عملا به همدستان تبدیل می‌کند. متأسفانه، گرین به ما نشان می‌دهد که چطور رفتار رئیس در این محل کار توسط همه پذیرفته شده است.

برای مدتی، فیلم دستیار The Assistantبه نظر می‌رسد که به راحتی می‌تواند ساعت‌ها در دنیای جین معلق باشد اما پس از آن یک پیچ و تاب ظریف به فیلم تزریق می‌شود، زیرا ناگهان به جین وظیفه آموزش و کمک به یک دستیار جدید (کریستین فروزت) محول می‌شود.

فیلم دستیار The Assistant که از تحقیقات بی‌عیب و نقص در مورد شرایط کار تحت نظر هاروی واینستین و چگونگی تأثیر آنها بر بسیاری از زنان جوان حتی در مورد حقوق و دستمزد آنها ساخته شده است، به عنوان یک تجمع تدریجی از جزئیات پیچیده، نقشه برداری از روال طاقت فرسای شخصیت تا زمانی که به منطقه خصوصی و شخصی تبدیل می‌شود، گسترش می‌یابد. گرین با تمرکز استادانه بر روی بخش‌هایی از گفتگوهای تجاری، صدای کلاویه صفحه کلیدها و تلفن‌های زنگ دار، فضایی را ایجاد می‌کند که به شکلی بی‌نظیر ماهیت  کار جین را ترسیم می‌کند: او یک باره در مرکز عمل است و کاملاً از آن دور است.

همانطور که فیلم دستیار The Assistant فرآیندی را در بر می‌گیرد که از طریق آن یک مرد زنی را به واسطه پول یا قدرت یا مقام کنترل می‌کند، همچنین نشان می‌دهد که چگونه یک محل کار سمی دیگران هم آلوده و خالی از حس همدردی می‌کند.

مشاغل شو بیز استرس بسیار بالایی دارند، جایی که سرپرستان به گونه‌ای رفتار می‌کنند که گویی در حال درمان سرطان هستند و کارمندان خود را تحت فشار قرار می‌دهند تا مطابق میل آنها رفتار کنند. آنها انتظار دارند پاسخ‌های فوری ایمیل‌ها ارسال شوند، از تصدیق اینکه افراد زیرمجموعه آنها زندگی فراتر از کار دارند، امتناع می‌ورزند و می‌خواهند همه کارها حتی زودتر از موعد انجام شود.

به عنوان جین، جولیا گارنر یک مستر کلاس از حرکات کوچک و نامطمئن ارائه می‌دهد. این اجرای درخشان گارنر است که، او به عنوان شخصیتی که عملاً صدا ندارد، می‌تواند از طریق وضعیت بدن، ژست‌ها و چشم‌ها چیزهای زیادی در مورد مخمصه جین بگوید. جوری که او به طور مداوم در صندلی دفتر خود ناراحت به نظر می‌رسد، نگاهی گذرا از زنگ خطر در چشمانش با صدای زنگ تلفن؛ حسی از شکست و خستگی که ساندویچ آخر شبش را تنهایی می‌خورد انگار وزن دنیا بر دوش اوست و به لطف عملکرد ظریف گارنر و کارگردانی ماهرانه گرین، ما نیز آن را بر خود احساس می‌کنیم.

در حالت ایده آل، فیلم دستیار The Assistant باعث می‌شود مردم در مورد زن ستیزی و سواستفاده‌های متعدد صحبت کنند. دنیا به فیلم‌هایی از این دست احتیاج دارد، اما لازم است که در کل پویا، دراماتیک و قدرتمندتر باشند. فیلم دستیار با افشاگری یا عمل خاصی پایان نمی‌یابد، بلکه با یک تماس تلفنی با والدین جین تمام می‌شود. آنچه پای تلفن گفته شد و نشد موارد دلشکستگی و دلتنگی است. ممکن است واینستین سرنگون شده باشد، اما تعداد بیشتری از جین‌ها وجود دارند – بدون همراه و از ترس گم شده.

تاریخ ارسال : ساعت ۱۷:۱۵ در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۳۹۹ تعداد نظرات : بدون نظر